نگاهی از منظر فلسفه سیاسی به یک انیمیشن - مگا مایند Megamind   

فرصتی شد تا در تعطیلات بهاری به تماشای انیمیشین "مگا مایند" بنشینم .

از قبل هیچ ذهنیتی نداشتم، حتی اسمش را هم نشنیده بودم، خودم را آماده کرده بودم انیمیشنی از دسته فیلم های "هابز"ی * ببینم، چیزی شبیه انیمیشن "شگفت انگیز"ها اما در همان پنج دقیقه ی اول روایت به سمتی رفت که تا آخر و بلکه تا پایان تیتراژ پایانی از هر نشت و برخاست اضافی خودداری نمودم و به عبارت عامیانه "میخکوب" شدم پای مانیتور .

از همان ابتدای "روایت" مدام نام "مک اینتایر"** اندیشمند اسکاتلندی اصل و نقد معروفش بر "لیبرالیسم" در ذهنم می گشت، اینکه او "لیبرالیسم" را نیز "ایدئولوژی" نامید در کنار تمام "ایدئولوژی" های قرن بیستم. ایدئولوژی هایی با "مدعاهای بی دلیل" و "ادعاهایی که پاسخ شان خود مدعا"ست .

ابتدای داستان یادآور "تصادف و احتمال" خلقت است، دو فضا پیمای کوچک که از عالمی ماورایی - سیاره ای دیگر - دو کودک را به زمین می آورد، حرکت های مارپیچی که انسان را به یاد پیچ و خم های حرکت کاتوره ای - دود مانند - "اسپرم"ها و تلاش و رقابت شان در رسیدن به "تخمک" می اندازد، تلاشی که با ورود موفقیت آمیز اولین قسمت از "اسپرم موفق" به پایان میرسد و سرنوشت دویست و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه "کودک آینده" مرگ است .

رقابت و احتمال و تصادفی که از همان عالم ماورایی آغاز می شود و در آخرین لحظه "مترو من" که در سفینه ی شیکتر و بهتری نشسته است با یک ضربه ی اتفاقی به سفینه ی حامل "مگامایند" خود به عنوان "اسپرم بالاشهری" وارد خانه ای در "شمال شهر" (!) می شود و سفینه ی مگامایند - "اسپرم پائین شهری" (!) - در میدان بازی مردان زندانی !

این اولین ضربه ی انیمیشن به "ایدئولوژی لیبرالیسم" - به عنوان نماد جریان اصلی مدرنیسم *** و البته جریان غالب در عرصه ی روابط بین الملل - می باشد، اولین ضربه بر پیکر تئوری های بازار آزاد و جامعه ی رقابتی،

 کودکی که وارد خانواده ی مرفه می شود، مدام در مدرسه مورد توجه است، امکانات دارد و پیشرفت می کند و بزودی قهرمان ساخته و پرداخته ی رسانه های شهر می شود، یک منجی برای روایت های "هابز"ی ، کسیکه با هر نگاهش یک زن، نقش بر زمین می شود، یک "مرد کامل" که هم خوب می جنگد،، هم خوب می نوازد و هم خوب می خواند .

اما آن دیگری که در زندان - به عنوان نمادی از خانواده ی فقیر یا بزه کار - فرود می آید، با لباس نارنجی زندان - همچون ساکنان گوانتانامو (!) - به مدرسه می رود، در فرآیند تحصیل امکاناتی ندارد، عمومن تنها است و در نهایت عطای چنین زندان اجتماعی ای را به لقایش بخشیده به همان زندان فیزیکی پناه می برد .

حال در یک "جامعه ی لیبرالیستی سرمایه داری" از نوع آمریکایی اش، این دو باید با هم رقابت کنند و بر اساس هوش و استعدادشان پیشرفت کنند، واقعن چه رقابت عادلانه و سالمی است!

چنانچه ذکر شد، روایت داستان مدام "نقد اخلاقی لیبرالیسم" مک اینتایر را به ذهن می آورد، آنجا که «بزرگترین خطای اخلاق لیبرالیستی را در این می داند که فقط می گوید: چه بکن و چه نکن و دایمن به "کرده" ها نظارت دارد و به تعبیر اینتایر گویا غایت انسان همین "کردن" ها ست در حالیکه غایت ما "شدن" هاست. اخلاقی به غایت ظاهر بینانه ، ضربه ی دوم را انیمیشن از این موضع بر پیکره ی "ایدئولوژی لیبرالیسم" وارد می کند، آنجا که نقش منفی ی داستان در قامت یک عاشق، منجی ی "مترو سیتی" می شود و نه قهرمان ساخته و پرداخته ی "رسانه"ها که در کنج خلوتش مشغول نوازندگی و خوانندگی است .

با اینهمه ایراداتی نیز همچنان بر نگاه حاکم و "حال" جاری در روایت وارد است، از آنجمله می توان به حضور "شهوت انگیز" رکسانا - زن زیبای خبرنگار - و همان نقش "ابزاری" ی "زن زیبا" در "اخلاق کاپیتالیستی" اشاره نمود .

با این همه تماشای این انیمیشن به شدت توصیه می شود، نسخه ی با زیر نویس انگلیسی آن را می توانید از اینجا - http://www.farsdownload.com/1390/01/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-megamind/ - دانلود کنید، در عین حال نسخه ی دوبله شده ی آن نیز در بازار موجود است.

* توماس هابز ، فیلسوف "قرارداد گرا"ی قرن ١٧ میلادی، وی در کتاب معروف خود "لویاتان" ، دولت را به موجودی شبیه اژدها تشبیه می کند، که مردم چاره ای ندارند جز اینکه برای فرار از نا امنی و تجاوز به هم، چنانکه پس از "وضع طبیعی" حقوق خویش را به آن واگذار کرده اند، اقتدار این موجود افسانه ای را بپذیرند.

اصطلاح "سینمای هابزی" را نمی دانم پیش از این کسی به کار برده است یا خیر اما پس از مشاهده ی فیلم "شوالیه ی تاریکی" این اصطلاح به ذهنم خطور کرد و پس از آن اغلب فیلم های - نوعن هالیوودی -  که به نوعی "عدم امنیت" را در چشم تماشاگران، هیولایی وحشتناکتر از "لویاتان مهربان" (!) ترسیم می کنند را ذیل این عنوان بکار می برم.

** در اغلب کتب و مقالات مرتبط با فلسفه سیاست و اخلاق غرب می توان با آرا و نظرات این فیلسوف منتقد مدرنیسم  آشنا شد با اینهمه کتاب زیر مرتبط ترین موضوع به بحث ما می باشد:

ملکیان، مصطفی - آرای اخلاقی و سیاسی مک اینتایر - تهران ١٣٧٩ انتشارات بقعه

*** اگر مدرنیسم را در کلیه ی مکاتب پس از "عصر روشنگری" متجلی بدانیم در جهان حاضر آن مکتبی که خصوصن پس از جنگ سرد در نظام بین الملل حاکم است و بیش از همه تبلیغ و توجیه می شود و به عبارتی "گفتمان غالب" در علوم اجتماعی را نیز در دست دارد، همین "ایدئولوژی لیبرالیسم" است، جهت مطالعه ی بیشتر به آثار خانم حمیرا مشیرزاده مراجعه کنید.

 

 

پانوشت ها:

اول : امسال بهار آمد و رفت و من مطلبی ننوشتم، پس در اینجا بهارانتان را شادباش می گویم و آرزوی سالی سبز و شاد برای تان دارم .

دوم: نمی دانم این بار هم فیلتر شدن سایت "ورد پرس" موقتی است یا خیر اما از آنجا که اصولن وبلاگ من "سیاسی" به معنای مبارزه با قدرت حاکم در چارچوب ملی نیست و عمومن مطالب من یا دلنوشته های خودم است یا چیزی در حد مسائل علمی "فلسفه سیاست" و "علوم اجتماعی" لذا دوباره به اولین وبلاگی که ساخته بودم برگشتم که از قدیم گفته اند : هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ....

سوم : نگار خانم نیک نفس؛ بالاخره من هم پرشینی شدم. نمی دانم من به تو تبریک بگم یا تو به من؟؟؟!!؟؟

چهارم: برای مطالعه ی گذشته ی من به "تیره گان وردپرس"  - http://tirehgan.wordpress.com - مراجعه کنید، امیدوارم روزی بتوانم مطالبم را به اینجا منتقل کنم.

ارادتمند همه ی دوستان

امیر / تیره گان

 

لینک
پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ - امیر