تيرگان يا تيره گان؟   

مدتی بود که به فکر ساخت وبلاگی بودم تا هم ارتباطات گسسته را دوباره پیوندی باشد و هم پیوندهای موجود راهی برای تعامل فکری باشند با دوستان جدید و قدیم. به هر حال تعطیلات تابستان فرصتی شد تا به فراغتی برسم و به این مهم بپردازم و اسمی برای آن گذاشتم دارای ایهام و روزی مبارک را برای افتتاح اش انتخاب کردم.

 واما چرا تیرگان:

تيرگان يا آب ريزان، از روزهاي مهم در تقويم ايرانيان بوده است. مناسبت اين جشن، دو رخداد بزرگ بوده كه گفته اند در تير روز(روز سيزدهم از تيرماه) پيش آمده است: يكي پيروزي تشتريشت(ايزد باران) بر اپوش(اهريمن خشكسالي) و ديگري تيرانداختن آرش، پهلوان ايراني كه تثبيت مرز ايران با توران را در پي داشت.آيين آب ريزگان يا پاشيدن آب بر يكديگر، از سنت هاي اين جشن بوده است.

ملامظفر گنابادي- منجم دربار شاه عباس- در كتاب شرح بيست باب مي نويسد: آب ريزان، سيزدهم تيرماه بود و وجه تسميه  آن، اين بود كه گويند در زمان ملوك عجم چند سال باران نيامد. در اين روز حكماً به جماعت دعا كردند. در وقت، باري سبحانه تعالي، باران فرستاد و بدان سبب، مردم نشاط و شادي كرده، آب بر يكديگر ريختند. اما ... اين روز را فرسيان[فارسيان] تيرگان نيز خوانند و گويند در اين روز منوچهر با افراسياب صلح كرد، به شرط آنكه افراسياب يك تيرپرتاب از ملك خويش به وي دهد. حكماً تيري مجوف را از ادويه پر كردند و در وقت طلوع آفتاب، ارس[آرش]آن را از جبال تبرستان بر كمان نهاده، به طرف مشرق انداخت و حرارت آفتاب، آن را جذب كرده، به سر حد تخارستان رسانيد . احسان يارشاطر، به نقل از متن اوستايي تشتريشت و آثارالباقيه  ابوريحان بيروني مي نويسد: ميان ايران و توران سال ها جنگ و ستيز بود. در نبردي كه ميان افراسياب توراني و منوچهر- شاهنشاه ايران- در گرفت، سپاه ايران در مازندران به تنگنا افتاد. عاقبت دو طرف به آشتي رضا دادند و براي آنكه مرز دو كشور روشن شود و ستيزه از ميان برخيزد، پذيرفتند تا از مازندران تيري به جانب خاور پرتاب كنند؛ هر جا تير فرود آمد، همان جا مرز دو كشور باشد .

 

اسفندارمذ- فرشته زمين- به آرش گفت تا كمان بردارد... آن گاه آرش بر قله كوه دماوند برآمد و به نيروي خداداد، تير را با تمام توش و توان از شست رها كرد و خود، بي جان بر زمين افتاد. هرمزد- خداي بزرگ- به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد. تير از بامداد تا نيم روز در آسمان مي رفت و نيم روز در كنار رود جيحون بر ريشه درخت گردويي كه بزرگ تر از آن در عالم نبود، نشست. آنجا را مرز ايران و توران قرار دادند و هر سال به ياد آن روز جشن گرفتند و جشن تيرگان از اينجا پديد آمد.

 

و چرا تیره گان:

این نام بیش از هر چیز یادآور انسان قرن بیست است٬ قرنی که در آن پا به اقلیم وجود گذاشتیم و وارد هزاره ای جدید شدیم در حالیکه هنوز تیره گی سده قبل را با خود حمل می کنیم٬ قرنی که گذشت به قول آیزیا برلین تاریکترین قرن زندگی بشر بوده است٬ دو جنگ بزرگ - و البته در طول آن قرن حتی یک روز بدون جنگ در کره خاکی به شب نرسیده است - اردوگاههای کار اجباری٬ گرسنگی٬ زندان٬ اعدام٬ ترور و ... همه یادآورد قرنی است که گذشت. قرنی که ((مردان سفید پوست کشورهای شمال)) هنوز سعی در حفظ٬ باز تعریف و تثبیت دستاوردهایشان دارند و چنین شد که نام تیره گان بر آن گذاشتم. در این باره بسیار خواهم گفت و نوشت و برای حسن آغاز این بحث توجه تان را به عکسی جلب می کنم که خود از هر نوشته ای گویا تر است.

 توضیحی کوتاه در مورد عکاس و عکس:

کوین کارتر، سفیدپوست متولد1961اهل آفریقای جنوبی عضویک گروه صمیمی و جسورچهارنفره فتوژورنالیست بود که به"انجمن بنگ بنگ" شهرت داشتند. عکاس هایی که درهنگامه آپارتاید با به خطرانداختن جان وحاصل کارخود یعنی عکس هایشان همه روزه ازحصارامنیتی نژادپرستان مسلح آپارتاید میگذشتند تابه دل خون وآتش درگیریهای سیاهپوستان بروند وبه هرقیمتی که شده درصحنه عکس بگیرند.

اواولین فتوژورنالیستی بود که از مراسم "اعدام گردن بند" عکس گرفت. خشونت وحشیانه ای که سفید پوستان نژادپرست یک حلقه لاستیک پرازبنزین را برگردن یک محکوم به آتش می کشیدند. عکس های این گروه درمحکومیت فراگیرجهانی وشکست بعدی آپارتاید نقش بسیارموثری داشت.

اما جانگدازترین عکس کوین ازآفریقای جنوبی نبود بلکه ازسودان قحطی زده بود. درصحرای خشك جنوب سودان بود که آن هولناک ترین کابوس زندگیش رادید ودردوربینش ثبت کرد تا برای همیشه شلاقی بروجدان انسان ها باشد: دختربچه ای گرسنه ودردم مرگ وفروریختن وچند گام آنسوترکرکسی درانتظار.

آن عکس وپیامدهای آن، عکاس حساس را به آستانه جنون رساند. گرچه اندکی بعد او شاهد پیروزی نلسون ماندلا درسرزمینش بود و گرچه همان عکس هولناک او برنده جایزه بین المللی ومعتبر پولیتزر شد. اما کوین کارتر فتوژورنالیست تاب اندوه کوین کارتر انسان که چشم هایش آن نمایش هولناک رادیده بود نیاورد ودر27 جولاي  1994 به زندگی خویش پایان داد.

لینک
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦ - امیر