در باره صمد بهرنگی   

نوشتن در باره "صمد بهرنگي" به همان اندازه دشوار است كه انتخاب يكي از قصه هايش براي درج در اين صفحه مجازي!

وقتي وارد زندگي نامه صمد مي شوي و يا هنگامي كه از طريق آثارش به او نزديك مي شوي و يا زمانيكه پاي صحبت ديگران در مورد او مي نشيني، همواره به عنصر مهمي در وجودش پي مي بري، عنصري كه هر چقدر هم كه ساختار شكن باشي و هر چند هنجارگريز چاره اي جز اعتراف به آن نداري – بايد بپذيري كه آنچه صمد را در آستانه سي سالگي "صمد" كرد چيزي نبود جز به تعبير شاملو تعهد هيولايي(!) او، تعهدي از سر درد، تعهد روشنفكري نخبه به پائين ترين قشر جامعه اي كه او را پرورش داده و انساني ساخته است دردمند.

در اين فرصت به جاي نوشتن هر چيز ديگري فقط به نقل قول ها و خاطرات ديگران در مورد صمد اكتفا مي كنم و از آنجا كه پرداختن به مسائل اجتماعي از آنجمله فقر، گرسنگي، اعتياد، و ديگر آسيب هاي "سياه" و "سپيد" اجتماعي از اهداف بلند مدت اين وبلاگ است، قصه بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري را مناسب ديدم تا هم قدري چشمهايمان را باز كند و هم پيش زمينه اي باشد براي بحث هاي تئوريك آينده.

احمد شاملو:

... آنچه مرگ صمد را تلخ‌تر مي‌كند از دست رفتن موجودﻯ يگانه است: مرگي كه به راستي ايجاد خلاء مي‌كند.

- شهرﻯ است كه ويران مي‌شود، نه فرو نشستن بامي، باغي است كه تاراج مي‌شود، نه پرپر شدن گلي. چلچراغي است كه درهم مي‌شكند، نه فرو مردن شمعي، و سنگرﻯ است كه تسليم مي‌شود، نه از پا افتادن مبارزﻯ!

صمد چهرهء حيرت انگيز تعهد بود. – تعهدﻯ كه به حق مي‌بايد با مضاف غول و هيولا توصيف شود.

دكتر غلام حسين ساعدي:

صمد بهرنگي تاريخ تولد و تاريخ مرگ ندارد، براي او نمي‌شود شرح احوال و تراجم ترتيب داد. مرگ او آنقدر باورنكردني است كه زندگيش بود و زندگيش هميشه آن چنان آميخته با هيجان بود كه بي‌شباهت به يك افسانه نبود. يك معلم بود اگرچه تبعيدﻯ روستاها ولي عاشق روستاها.... آزمون تنها معيار زندگيش بود.... شاهكار  او زندگيش بود.

بعد از چاپ هر كتاب، هزاران هزار نامه از بچه‌ها به او مي‌رسيد و او براﻯ همه جواب مي‌نوشت، و چه حوصله غريبي در اين كار داشت و جيب هايش هميشه پر بود از نامه‌هايي كه بچه ها برايش نوشته بودند.

محمود دولت آبادي:

با اينهمه آيا صمد مرده است؟ من چنين نمي‌پندارم، زيرا مي‌دانم كه مردم ما، پاره هاي شريف صمد و امثال او را در قلب خود و در رفتار و كردار خود زنده نگاه خواهند داشت.

***

کلام آخر:

«مرگ خيلي آسان مي‌تواند الان به سراغ من بيايد، اما من تا مي‌توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم ، البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم - كه مي‌شوم - مهم نيست . مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد ...»

صمد بهرنگي در ۱۷ شهريور ماه ۱٣۴۷ در حالي كه تنها ۲۹ سال از عمرش مي‌گذشت به طور مرموزي در رودخانهء ارس غرق شد.

لینک
جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦ - امیر